يعني عاشق شيدا شدن عشق يعني گم شدن پيدا شدن عشق يعني لاله ي پرپر شدن عشق يعني در رهش بي سر شدن عشق يعني دائما در اضطراب عشق يعني تشنگي در شط آب عشق يعني هفت وادي بي کسي عشق يعني روز و شب دلواپسي ▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒▒♥▒
نوشته شده توسط پوریا در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق يعني ٬ خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني ٬ يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني ٬ چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ٬ ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني ٬ عطر خجلت ....شور
عشق یعنی ٬ گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني ٬ " بي تو هرگز ... پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني ٬ هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن / ... ![]()
نوشته شده توسط پوریا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع عشق | لینک ثابت
مي نويسم واسه تو نگو ديره نگو ديره
من از اين فاصله ها بدجوري, گريه ام ميگيره
من مي خونم واسه تو نگو رفتي نگو خستم
بي تو تنها موندم اما دل به هيچ كسي نبستم
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم
بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي
قصه گوي هميشه گي براي من كه خسته ام
بگو تا اروم بگيرم ميدوني دل شكسته ام
با تو يه دنيا ارزو تو كوله بار خاطرم
سخت براي نبودنت نميشه از پیشت برم
نميشه از پیشت برم...!
من مي سازم واسه تو قصري از سادگيا
از اينجا مي برم تو رو به شهر دل دادگيا
با بوسه اغاز ميكنم زندگي دبارمو
به اسمونها نميدم همين يه تك ستار مو
مي نشينم پايه حرفهات تا ته قصه باهاتم
بيا شهرزادي عاشق كه منه خسته فداتم
بيا شهرزادي عاشق تو پري قصه هامي
تنهايي معني نداره تو مثل سايه باهامي

نوشته شده توسط پوریا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت موضوع دوست دارم ... | لینک ثابت

دیسا هاتیه داوته نه کرمانجی نزانم چه ر بیان کم وان عادته کرمانجی
گوره گوره عاشقان وه پیق و قوشمه روحی ته تازه ده که له دواته کرمانجی
آله گیوز,انارکی، سماعی, یکه قر صه دو قر صه دیانزد قر صه نه و لیستکه کرمانجی
شرقه شرقی چرتمان گوچکه نه ته کرده که چه رسم که قشنگه وان سنته کرمانجی
شه مالی جیایی شای جانه جارک دن رابوویی تا دیسانی بینی
که نی هه والان و گوین چیان ,له نا وامالان, و ریان
به لالکه و ده نگی دوهول وه زورنی له شهری تهران
شه ریایی تا جاره که دن عاشقان بی هد ورکه
نوشته شده توسط پوریا در شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت موضوع دوست دارم ... | لینک ثابت

عاشقم من عاشقي بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزويی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پا بندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
بر تو فنا سازم جان
خيز و با من در افقها سفر کن
دلنوازی چون نسيم سحر کن
نوشته شده توسط پوریا در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت موضوع عاشقی...! | لینک ثابت
من از عشق فهمیدم که باید گریست![]()
من از عاشق فهمیدم که باید ماند و سوخت![]()
من از مجنون فهمیدم که باید دل را به عشق دوخت![]()
من از ابر فهمیدم که باید با اشک جان داد![]()
من از خورشید فهمیدم که باید تابید و سوخت![]()
من از نقاش فهمیدم که از لحظه ها نقشی می ماند و بس ![]()
من از شاعر فهمیدم که عشق را باید سرود ![]()
من از ساقی فهمیدم که عشق را باید سر کشید ![]()
من از زنجیر فهمیدم با هم بودن را ![]()
من از خاک فهمیدم پروراندن را ![]()
من از گل فهمیدم که بودن همانا و مردن همانا ![]()
من از شبنم آموختم لطافت را
من از پروانه آموختم محبت را
من از دیوانه فهمیدم راز زندگی را ![]()
اما از تو ای مهربانم نمی خواهم سنگدلی را بیا موزم ![]()
براستی فلسفه ی عشق چیست؟ ![]()
که این گونه عاشق را به کام خود می کشد آرام آرام او را مست و از خود بی خود می کند ![]()
گویی او جسم است و معشوق روح آن ![]()
اگر عشق اینگونه است چرا بی رحم است با عاشق ![]()
چرا او را با درد و غم هجران می گذارد و با محبتی که عاشق به او داده نا مهربانی می کند![]()
جرا؟چرا؟!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط پوریا در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت موضوع عشق واقعی | لینک ثابت
خداوندا . . . قسم بر عاشقان دل شكسته به اميد همه درهاي بسته قسم بر سبزي فصل بهارت به اميد نگاه سبزوارش قسم بر قرص ماه سكه وارت به آن روي قشنگ همچو ماهش قسم بر پيچك آشفته حالم كه مي پيچد به اميد محالم قسم بر پاكي بال فرشته كه مي ريزد برآن اشكهايم ، رشته رشته قسم بر يوسف از جا رميده كه اميد از دل كنعان بريده مرا با درد عشقش آشنا كن همه غمهاي او بر من روا كن مرنجان قلب كوچك يار نازم بگردان روزگاران وفق حالش خداوندا ، تو كه والاترين حدّ تواني مرا ، اين درد جانكاه جدايي ، صبوري بخش تا مي تواني 
نوشته شده توسط پوریا در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت موضوع اخرین عشق | لینک ثابت
بیو گرافی آقای پورسرخ
آقای پورسرخ متولد 4 تیر سال 1356 هستنددارای 1برادر به نام رضا و 2 خواهر به نام های پانته آ و پگاه هستنددکترای فیزیولوژی گیاهی دارند .همچنین ایشون نامزدبهترین بازیگر مرد بیست و پنجمین چشنواره فجر شدند .
ایمیل های آقای پورسرخ
poria_4@yahoo.com
p_poorsorkh@yahoo.com


نوشته شده توسط پوریا در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت موضوع پوریا پورسرخ | لینک ثابت
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس لذت نخوانی
از سینه تنگم دل دیوانه گریزد
دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
روزاحباب تو نورانی الی یوم الحساب
روز اعدای تو ظلمانی الی یوم القیام
دیوانه کرد ارزوی وصل او مرا
از سر برون نمی رود این ارزو مرا
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
انکه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هردم
تو را می بینم و دردم زیادت می شود دردم
هر کسی هم نفسم شد دست اخر قفسم شد
منه ساده بخیالم که همه کارو کسم شد
نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در ان جای تو باشد
گر بی خبر امدیم به کوی تو دور نیست
فرصت نیافتیم که خود را خبر کنیم
گرچه می دانم نمی اید ولی هردم ز شوق
سوی در می ایم و هر سو نگاهی می کنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است نسوزد همه کس را
اورم پیش تو از شوق پیام دگران
گویمت تا سخن خویش به نام دگران
من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست
فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار
غمی خواهم که غمخوارم تو باشی
دلی خواهم که دل ازارم تو باشی
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
حاشا که مشتری سر مویی زیان کند
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو
صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
تکیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط
گرچه هر لحظه زبیداد تو خونین جگرم
هم بجان تو که از جان به تو مشتاق ترم
غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر
دل که اشفته روی تو نباشد دل نیست
انکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست
زدرد عشق تو با کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم
تو کیستی که این گونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط پوریا در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت موضوع عاشقی...! | لینک ثابت
عشق يعني مستي و ديوانگي ،
عشق يعني با جهان بيگانگی
عشق يعني شب نخفتن تاسحر،
عشق يعني سجده هابا چشم تر ،
عشق يعني سر به دار آويختن ،
عشق يعني اشك حسرت ريختن،
عشق يعني انتظار و انتظار ،
عشق يعني لحظه هاي بي جواب ،
عشق يعني در جهان رسوا شدن ،
عشق يعني سست و بي پروا شدن ،
عشق يعني زندگي را باختن ،
عشق يعني سوختن و ساختن ،
عشق يعني شاعري دل سوخته ،
عشق يعنی آتشي افروخته
نوشته شده توسط پوریا در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت موضوع عشق | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عشق واقعی
عشق
تنهایی
اخرین عشق
دوست دارم ...
چشم تو دنبال من...!
خداحافظ ...!
به نام زندگانی حرامم شد جوانی...!
عاشقی...!
لحظه ای با من باش...!
پوریا پورسرخ
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY